به خوابم امدی دیشب نمیدانم که یادم میکنی یانه؟
غریب افتاده ام مادر دعایم میکنی یانه؟
دعا در حق من کردی نمیدانم هنوزم میکنی یا نه؟
گر بدی کرده ام مادر جوانی بود و نادانی!
نمیدانم که ای مادر حلالم میکنی یانه؟
بگو عمر عاشقی تموم نمیشه
منو با خودت ببر هرجا دلت خواست
دیگه هیچی نمی خوام این اخریشه
تو شریک دردمی تو این زمونه
تو زمونه ای که عاشقی رنگ خزونه
پرم از حس غریبی که میدونم
مثل بغض یا شاید بدتر از اون
تورو میشناسم غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس اشنایی
تو یه تعبیر زلالی مثل دریا
لحظه ای برای کشف یه معما
تو رو می خونم باور میکنم من
صادقانه با منی همیشه هر جا
تو همون راز نگفته توی سینه
منم اونکه با تو دیوونه ترینه
همه جا هرکجا هرجا که باشی
چشمای منتظرم تورو میبینه
در حالي كه در اطرافم از هر سو بمب ميريزد
تو در داخل پناهگاهت چقدر سر حال و در امان و خوشحال به نظر مي آيي
آيا گفته بودم كه من به اين چيزها توجه ميكنم؟
آيا گفته بودم كه چه شگفت آور هستي؟
و چقدر ناراحتم از هم جدا شديم
عزيزم من بيرون پناهگاه تو ايستاده ام
اما اميدوارم كه در قلب تو باشم